محمد متینمحمد متین، تا این لحظه: 11 سال و 8 ماه و 10 روز سن داره
تاریخ عقدتاریخ عقد، تا این لحظه: 14 سال و 7 ماه و 6 روز سن داره
تاریخ عروسیتاریخ عروسی، تا این لحظه: 13 سال و 8 ماه و 4 روز سن داره
اولین دیدار ادارهاولین دیدار اداره، تا این لحظه: 14 سال و 7 ماه و 25 روز سن داره
خواستگاریخواستگاری، تا این لحظه: 14 سال و 7 ماه و 13 روز سن داره
محمد مبینمحمد مبین، تا این لحظه: 6 سال و 3 ماه و 17 روز سن داره
مهتامهتا، تا این لحظه: 2 سال و 2 ماه و 8 روز سن داره
بابا رضابابا رضا، تا این لحظه: 43 سال و 1 ماه و 4 روز سن داره
مامانمامان، تا این لحظه: 43 سال و 5 ماه و 11 روز سن داره

نفس مامان نرگس و بابا رضا

11 ماه و 29روزگی

سلام عشق مامان امروز شنبه 24 بهمن ماهه و شما امروز 11 ماه و 29 روزته این روزا حال غریبی دارم همش یاد پارسال این موقع میفتم و خاطرات اون روزا لحظه به لحظه واسم تداعی میشه اصلا باورم نمیشه به این سرعت یک سال گذشت هنوز فکر میکنم همین دیروز بود که به دنیا اومدی انگار از وقتی به دنیا اومدی روزا افتادن روی دور تند و سریع دارن میگذرن دیروز هر وقت یاد این یک سال میفتادم محکممم بغلت میکردمو میبوسیدمت و هزار بار خدا رو بابت این هدیه زیبا و زندگی ام شکر میکردم **************** عشق مامان این روزا که گذشت مهمترین اتفاقش عروسی خاله سمیه بود خاله 20 بهمن با مهدی آقا عروسی کردن و یه جشن خیلی خوب گرفتن البته شما یه مقدار ا...
24 بهمن 1394

دومین دندون بالایی

سلام نفس مامان امروز 5 شنبه 15 بهمن ماهه و شما 11 ماه و 20 روزته دیروز دومین دندون بالاییت هم یه کوچولو در اومد کوچولوی من این روزا خیلیییییییییییی شیطون و خوردنی شده هر لحظه دلم میخواد محکم بغلت کنم و ببوسمت دیروز بعد از ناهار میخواستیم بخوابیم ولی اینقدر شیطونی کردی و جیغ زدی و خندیدی که ما هم آخرش نتونستیم بخوابیم رفتیم خونه بابا بزرگ خاله سمانه هم اومد و حسابی با سیده زهرا با هم بازی کردین و بهت خوش گذشت *********** داریم این روزا کم کم به اولین سالگرد تولدت نزدیک میشیم و من اصلااا باورم نمیشه یک سال به این زودی گذشت یک سال که کوچولوی من پیش ماست  پارسال این موقع هر ثانیه و هر لحظه منتظر اومدنت بو...
15 بهمن 1394

اولین دندون بالایی پسرم

سلام عشق مامان امروز 3 شنبه 6 بهمن ماهه . شما 11 ماه و 11 روزته هفته قبل شدیدا مریض شدی و تا یه هفته هیچی نمیخوردی از روز شنبه حالت یه کم بهتره و خدا رو شکر اشتهات برگشته روز دوشنبه یعنی در 11 ماه و 10 روزگیت اولین دندون بالاییت هم در اومدو فکر کنم مریضی سخت هفته قبلت هم بخاطر دندون در آوردنت بود این روزای خیلییییییییییییی شیرین شدی عشق من یاد گرفتی از روی تخت بیای پایین و خیلی خوشت میاد و همش این کارو تکرار میکنی اگه کنار مبل یا تخت بالشت باشه هم پاتو روش میذاری و سریع میری بالا و حسابی ذوق زده میشی فدای کوچولوی نازم بشم من داریم کم کم به روز تولدت نزدیک میشیم در فکر جشن تولدت هستم اما بخاطر بعضی مسائل ممکن...
6 بهمن 1394

12 ماهگی و دومین دندون پسر گلم

سلام پسر مامانی امروز شنبه 26 دی ماه هست و شما 11 ماه و 1 روزته دیروز دومین دندون نیش پایین پسرمم در اومد این چند روز خیلی بخاطر دندونات اذیتی و همش در حال غر زدنی و همه چیز رو گاز میگیری بخاطر سرما و  آنفولانزا تقریبا خونه نشین شدیم و به جز خونه بابابزرگ هیچ جایی نمیریم پسر ناز من این روزا همینکه آهنگ شروع میشه شروع میکنه به قر دادن و دس دسی کردن انقدر شیرین شدی بعضی وقتا میگیرم و محکممم فشارت میدم و بوست میکنم  بعضی وقتا هم بغل بابا رضایی و میبینم یه ور لپت از بس بوسیده قرمز شده از بس شیرین و جیگری عزیز دلم هنوز راه نمیری .  ماما و بابا هم میگی ولی هدفدار نیست هنوز بی صبرانه منتظر روزی هستم که ...
26 دی 1394

جشن دندونی گل پسرم

سلام عشق مامان روز 5 شنبه 94/10/10 برای پسر خوشگلم جشن دندونی گرفتیم بخاطر بعضی مسائل مهمون دعوت نکردیم و فقط بابا بزرگ و مامانی رو دعوت کردیم که شب بابا بزرگ زنگ زد و گفت که دایی محمد هم گفته میاد خونمون خونه رو یه کوچولو تزیین کردیم و کیک پختیم و سالاد الویه آش دندونی هم از روز قبل کاراشو کردم و اون روز از ساعت 6 صبح برات پختیم در کل جشن خوبی بود و به شما خیلی خوش گذشت  حسابی با امیر حسین بازی کردی و خندیدی انشاا... بقیه دندونات هم راحت در بیاد عشق من
12 دی 1394

10 ماه و 11 روزگی عسلم

سلام نفس من امروز یکشنبه 94/10/6 و شما 10 ماه و 11 روزته دیروز اولین دندونت در اومد خیلی منو بابا رضا ذوق داشتیم و همش باهات بازی میکردیم که بخندی و دندون خوشگلتو ببینیم پسرک ناز من خیلی شیطون شده ظهر بابا جلسه داشت و دیرتر اومد خونه شما خوابیده بودی و بابا که اومد بیدار شدی بعد از ناهار هر کاری کردیم نخوابیدی میومدی کنار منو بابا بهمون میزدی و میخندیدی و دست میزدی  بعد که نگاهت میکردیم سریع فرار میکردی  من توی آشپزخونه کار داشتم دیدم ساکتی اومدم توی هال دیدم رفتی کنار پرده داری ریشه ها شو میکشی و تو دهنت میذاری سیم آنتن تلوزیون رو هم گرفتی و کشیدی و آنتو انداختی از ا...
6 دی 1394

اولین مروارید پسر قشنگم

سلام عشق مامان من خیلییی خوشحالم  پسر ناز من در 10 ماه و 10 روزگیش (روز شنبه 94/10/5  ) اولین دندون سفید  قشنگش در اومد دیروز وقتی از اداره رسیدم خونه باهات داشتم بازی میکردم خندیدی و من دید یه دندون سفید و کوچولو داره دراومده خیلیی ذوق کردم عشق من فدای گل پسر نازم بشم من
6 دی 1394

اولین باری که دست زدی+اولین شب یلدا+اولین برف

سلام نفس من عشق من شیرین من امروز 5 شنبه 3 دی ماه هست شما امروز 10 ماه و 8 روزته پسر ناز من این روزا خیلی شیرین و شیطون شده چند شب قبل اولین شب یلدای شما بود همه خونه بابابزرگ برای شام دعوت بودیم خاله فاطی و دایی علی و دایی محمد و خانواده هاشونم برای شب یلدا اومدن اونجا خیلی شلوغ پلوغ بود و پر از بچه خیلی بهت خوش گذشت یه سینی قدیمی هم آوردیم و توش پر میوه و هندونه کردیم و گذاشتیمت توش و ازت عکس گرفتیم شب خیلی خوبی بود صبحشم یه برف حسابی اومد که حیف زودی آب شد و نشد ببینی برفو *********** دیشب هم تو آشپزخونه با بابا بودیم تو هم چهار دست و پا اومدی و رفتی سراغ کابینتا جدیدا میای در کابینتا رو باز میکنی...
3 دی 1394

اولین باری که برای چند ثانیه ایستادی

سلام پسر ناز مامان امروز 5 شنبه 12 آذر ماه شما امروز 9 ماه و 17 روزته دیروز روز اربعین بود و من تعطیل بودم بابا رضا کشیک بود و ما رفتیم خونه بابابزرگ امیر حسین و امیر محمد هم اومدن و حسابی بهت خوش گذشت با مامانی و بابابزرگ هم حسابی بازی کردی کنار بابابزرگ وایستاده بودی و به بابا بزرگ تکیه داده بودی برای چند ثانیه دستاتو جدا کردی و خودت تنها ایستادی خیلیی صحنه قشنگی بود و هممون ذوق کردیم پسر شیرین من داره کم کم روی پاهاش وایمیسته دلم ضعف میره برای روزی که اولین قدماتو برداری عشقم خدایا این لحظات و روزای خوب رو نصیب همه بفرما الهی امین ...
12 آذر 1394